تبليغاتX
كاملترين و قديميترين وبلاگ موسيقي ايران


 

نظر به این که عاشقان به یار خود نمی رسند

ایضا تمام عمر را غریب و خوار و بی کس اند

از روز افتتاح عشق تاریخ ۱/۱/۱

همیشه گریه کرده اند همیشه غصه خورده اند  


تو را به دادگاه خواهند کشید

شاید به حبس ابد محکوم شوی

جزئیات جنایتت معلوم نیست

اما اثر انگشتت را روی قلبی شکسته یافته اند.


هر وقت خواستي بدوني كسي دوست داره

تو چشماش زُل بزن

تا عشق را تو چشماش ببيني،

اگه نگات كرد

عاشقته،

اگه خجالت كشيد،

بدون برات ميميره،

اگه سرشو انداخت پايين و يك لحظه رفت تو فكر،

بدون كه بدون تو ميميره

و اگر سرشو انداخت پايين و خنديد و حرفو عوض كرد

بدون كه اصلا دوست نداره

 


يادته اون روزهايي كه من و تو عاشق بوديم ؟

يادته اون روزهايي كه ما دو تا يكي بوديم ؟

يادته بهم مي گفتي كه تو رو دوست دارم خيلي زياد ؟

يادته بهم مي گفتي آخه من عاشقتم ، مي ميرم برات ؟

يادته گفته بودي كه با مني تا آخرش ؟

يادته گفته بودي يار مني تا آخرش ؟

پس چرا مي خواي بري يار كس ديگه بشي ؟

پس چرا مي خواي بري عشق و به بازي بگيري ؟

مگه عشق و عاشقي شوخي داره ؟

مگه اين دل اسيرم بي تو طاقت مياره ؟

ماروباش، ماروباش چي فكر مي كرديم و چي شد

ماروباش كه چقدر ساده و خوش خيال بوديم

اما من تا زنده ام منتظرم

                و

         ميميرم برات

دل من جز تو كس ديگه ای رو  نمي خواد


                                   وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو

غیردل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

دلم رو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم

با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم

هر بلایی سرم اومد همه رنجی که کشیدم

همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم

هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تو رو دیدم

تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم

بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت

یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت


از بهار پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت تازه شکفته ام نمي دانم
از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت فعلا در گرماي وجودش غرقم نمي دانم
از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت در هزار رنگ ان باخته ام نمي دانم
از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت سرد است و بي رنگ
از مادر پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت يعني هرکه در اين خانه است
از پدر پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت يعني تو

از خواهر پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت هنوز به ان نرسيدم
شبي از ماه پرسيدم عشق يعني چه؟ شرمگين و خجل خود را در اغوش اسمان پنهان کرد
شبي ديگر از ماه پرسيدم عشق يعني چه؟ ماه با چهره اي باز و خندان گفت يعني (زرنگین اسم نمیبرم)....


 

از روزگار دلم گرفته از این تکرار دلم گرفته

دلم میخواد گریه کنم بارون ببار دلم گرفته

دلم میخواد گریه کنم گریه کنم گریه کنم

برای گم کردن خویش رها شدم از کم و بیش

برای در خود گم شدن رها از این مردم شدن

بهونه ی گریه میخوام بهونه ی فریاد زدن

بیا تو باش ای مهربون بهونه ی گریه ی من

از من دیگه هیچی نمونده یه قصه ام صدباره خونده

امروز هوا هوای گریست گونه هامو بارون پوشونده

ابر غمم بارون نمیشه دست سکوت درمون نمیشه

بخون برام از پشت شیشه درد سکوت درمون نمیشه

دلم میخواد گریه کنم گریه کنم گریه کنم  

 

 

 

 

وقتی که تنگ غروب بارون دوباره میباره

آسمون شهرمون باز تو رو یادم میاره

دوباره دلم میخواد دستاتو محکم بگیرم

زیر گرمای نگاهت دوباره جون بگیرم

صدای چک چک بارون توی قلبم میزنه

واسه حرفای قشنگت دل من پر میزنه

تو فرار قطره ها خاطره هام جون میگیرن

باز سراغتو از این خسته ی بی جون میگیرن

توی آسمون چشمام داره بارون میگیره

بغض این دلم بزرگه داره آروم میگیره

 


 

تویی لیلاتر از مجنون و من مجنون تر از لیلا

تمام رسمها اکنون شده وارون

کنون لیلا تویی و این منم مجنون

و بعد از این همه دلدادگی با تو نمیدانم کدامینم!

که من مجنون امروزم و یا لیلای دیروزم

کجا عاشق به معشوغش حدیث عشق کم می کرد؟!

کجا مجنون به لیلایش ستم می کرد؟!

اگر از عشق تو من را رهایی بود

و یا در گوشه ی قلبت برایم گوشه جایی بود

کنارت تا ابد بیتوته می کردم

و بعد از این همه دلدادگی با تو

نه لیلایم ! نه مجنونم !

 

 

گریه کن جدایی ها مارو رها نمیکنند

آدما انگار برای ما دعا نمی کنند

گریه کن ....حالا حالاها باید از هم جدا باشیم

               بشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم.....

گریه کن

منم دارم مثل تو گریه میکنم

 

  

     به خدای آسمونا گلایه میکنم

گریه کن

تو بختمون یه برف سنگین نیومد

این همه پرنده رد شد،مرغ آمین نیومد!!!!!!!!!

 

 

     گریه کن برای روزایی که خورشیدی نداشت

دلای من و تو که به فردا امیدی نداشت......

 

                 گریه کن،فکر کن دلیلی ندارم

                                         فقط همین.............

واسه فاصله ای که از آسمونه تا زمین

 

 

               گریه کن سبک میشی.....

روزای خوش یادت میاد

 

گرچه تو تقویممون نیستن اون روزا زیاد

گریه کن برای رویایی که قسمت نمیشه

یه شبم سر خدا واسه ما خلوت نمیشه..........

 

 

گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد.....

واسه مشکلاتی که بودش و هست و حل نشد

گریه کن برای اولا که عاشقونه بود

        حال هم رو پرسیدن فقط یه جور بهونه بود

                گریه کن واسه همه واسه خودت برای من

     توی بارونی ترین ثانیه ها ، حرفتو بزن

گریه کن تا آیینه شه باز اون چشای روشنت

 

 

واسه موندن لازمه

                          فدای گریه کردنت.......

 


به خواب من بيا امشب ولي آهسته آهسته

كبوتر بچه ي قلبم سيه چشمان خود بسته

بيا وغرق نورم كن

بيا از حسرت ودلواپسي هر لحظه دورم كن

به خواب من بيا  امشب !

 

 

 

باز تصوير تو را مي بينم

در سياهي شب شوم خيا ل

من دگر زين سفرطولاني بر نخواهم گشتن

چون در اين شهر پر از حادثه ها

همه چيز افسانه است

همه كس بيگانه است

عشق با همه زيبايي زير اين گنبد نيلگون مرده است

خانه ي عشق دگر فرسوده است

كاشكي مي گفتي

بعد از من چه كسي قصه ي وصل تو را خواهد گفت

چه كسي نام تو را خواهد برد ؟

 

 

معناي زنده بودن من با تو بودن است

نزديك ، دور، سير، گرسنه ، رها ، اسير، دلتنگ ، شاد

آن لحظه اي كه بي تو سرآيد مرا مباد.


 

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

اول نام کسی ورد زبانم شده است

یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش

میشود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

یک نفر سبز چنان سبز که از سر سبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

ای بیرنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

به گمانم که توئی ان شبح آئینه پوش

عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش!

 

 

 تنها تو می دانی دلم سرشار تنهائیست

چشمهای خسته ام غمبار و بارانیست

تنها تو می دانی سکوتم پرزفریاد است

اندوهگین و خسته ام اما لبم شاد است

تنها تو میدانی چقدر غمگین و تنهایم

ماه و ستاره گشته است همدرد شبهایم

وقتی تو نباشی بی قرار و خسته می مانم

هر دلخوشی را بی تو از ائینه میدانم...


 

من از این فاصله ها فاصله ها دلگیرم

بی تو اینجا چه غریبانه شبی می میرم

دل من با همه ادمکهایی که به دنبال تواند

قهر می گردد و من با خود خود درگیرم

دیر سالیست که می خواهم از اینجا بروم

ولی انگار که با قلب زمین درگیرم

مثل اینست که من با همه هق هق خود

"روی سجاده احساس تو جان میگیرم"

ساعت گریه و غم هیچ نمی خواهد و من

در الفبای زمان خسته این تقدیرم

 

 

 

 

اين يه قانون شده كه چه تو زمستون ، چه بهار

 

نمي شه زخمي نشد از بازياي روزگار

 

اگه دست روزگار گلاي ما رو نمي چيد

 

حالا قصه با وصالشون به آخر مي رسيد

 

ولي روزگار ما هميشه عادتش اينه

 

خوبا رو كنار هم مي ياره ، بعدم مي چينه

 

كاش دلايي كه هنوزم مي تپن واسه بهار

 

در امون بمونن از بازياي تلخ روزگار


 

گریه هم دگر با من نامهربانی میکند

قلبم اما گریه هایش را نهانی میکند

اشک مونس شبهای تارم بود و بس

اشک هم با غم دگر اما تبانی میکند


 

 

ادمک اخر دنیاست بخند

ادمک مرگ همین جاست بخند

ان خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند!

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند!

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست بخند!

صبح فردا به شبت نیست که نیست

       تازه انگار که فرداست بخند!

راستی انچه که یادت دادیم

پر زدن نیست که در جاست بخند!

ادمک نغمه ی اغاز نخوان

 

به خدا اخر دنیاست بخند!

 

 دلم تنگ است

 

دلم می سوزد از باغی که می سوزد

 

نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری

 

مرا اشفته می دارد چنین اشفته بازاری

 

 

 

به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته

 

نپرس از دوری کی نگو از چی گرفته

 

 


اين شعرو يكي از عزيزان لطف كرده واسم سند كرده

هنوز فكر مني تو اگر چه جان دادم

و بي وفايي خود را به تو نشان دادم

هنوز عاشقي اما بيا و نفرين كن

كه با وجود تو دل را به اين و ان دادم

هميشه در پي ان ابتداي مشكوكم

كه بي بهانه براي تو سر تكان دادم

چقدر ساده رسيدم به اين كه ابليسم

ببخش از اينكه بي تو بي اجازه جان دادم

نگاه گرم تو يك عمر امتحانم بود

قبول مي كنم اري بد امتحان دادم


وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه                                                       

                                                  همه غصه های دنیا توی سینه منه

 توی قطره های بارون میشکنه بغض صدا

                                             دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچ چی نمی خوام

پشت این پنجره می شینمو آواز می خونم

                                                  منتظر واسه رسیدنت تو بارون می مونم

زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره منم

                                                 عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره


هر وقت گفتم دوست دارم                             خندیدی گفتی:

بــــــــــــی خـــــــــیــــــــــال

دوستت داشتم همیشه من                            دوست داشتن تو بود محال

آرزوم بود که یه روزی بهم بگی:

عــــــــــاشـــــــقـــــــتــــــــم... دوســـــــــــــــت دارم

تا من واست جون بدم                                       هزار بار بگم خاطر خواتم


دروغ میگفت...   یه نفر دیگه رو دوست داشت...       بارها و بارها بهش گفتم دوستم داری؟     گفت: آره...      زمانی بی صدا و خاموش موندم...    اما دیگه طاقتم سر اومد و بهش گفتم:    راستش را بگو....میبخشمت...    دل به یه نفر دیگه بستی؟ گفت: نه...   فریاد زدم راستش را بگو... گناهت را هر چند سنگین میبخشم...  عاقبت گفت.. چیزی که نباید می گفت یا شایدم من نباید می شنیدم...   گفت: آره.. منو ببخش دل به کسی دیگه بستم...  گفتم: حالا که مدتها تو به من دروغ میگفتی.. این بار هم من به تو دروغ گفتم...!   و تو را هرگز نخواهم بخشید...!!!


  خیلی سخته غرورت را واسه یه نفر بشکنی بعد بفهمی که دوستت نداره..!!

  خیلی سخته دوستش داشته باشی اما نتونی باهاش بمونی..!!

  خیلی سخته بخوای گریه کنی اما بهونه نداشته باشی..!!

  خیلی سخته که اونی که بیشتر از همه دوستش داری بهت خیانت کنه..!!

  خیلی سخته کسی که تموم زندگیت رو به پاش ریختی با بی رحمی تو چشمات نگاه کنه و بگه دوستت ندارم.!

  خیلی سخته که اونو با یه نفر دیگه ببینی..!!

  خیلی سخته که بهت بگه وقتی برای تو ندارم..!!

 


هنگامی که عشق به شما اشارتی کرد از پی اش بروید
هر چند راهش سخت و ناهموار باشد
هنگامی که با بال هایش شما را در بر می گیرد تسلیمش شوید
گرچه ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروحتان کند
وقتی با شما سخن می گوید باورش کنید
گرچه ممکن است صدایش رویاهاتان را پراکنده سازد همان گونه
که باد شمال باغ را بی بر می کند
زیرا عشق همان گونه که تاج بر سرتان می گذارد به صلیبتان می کشد
همان گونه که شما را می پروراند شاخ و برگتان را هرس می کند
همانگونه که از قامتتان بالا می رود و نازک ترین شاخه هاتان را که درآفتاب می لرزد نوازش می کند
به زمین فرو می رود و ریشه هاتان را که به خاک چسبیده اند می لرزاند
عشق شما را همچون بافه های گندم برای خود دسته می کند
می کوبدتان تا برهنه تان کند
سپس غربالتان می کند تا از کاه جداتان کند
اسیابتان می کند تا سپید شوید
ورزتان می دهد تا نرم شوید
آنگاه شما را به اتش مقدس خود می سپارد تا برای ضیافت مقدس خداوند نانی مقدس شوید.


هیچ وقت دل به کسی نبند چون این دنیا اینقدر کوچیکه که توش دو تا دل کناره هم جا نمیشه.....ولی اگه دل بستی ازش جدا نشو چون این دنیا اینقدر بزرگه که دیگه پیداش نمیکنی.                                   

                                  نگات یادم نمیره                           که آتیش به جون میزنه

                                  نگذر ازش به سادگی                     نگذر از این دلدادگی

                                                      بی تو چه جور این زندگی

                                  بی تو نمیشه زنده بود                     عشق تو قلبمو ربود

                                                      ای هستی و ای تار و پود

                                  با تو جهنمم بهشت                         خدا رو قلب من نوشت

                                                       تویی کتاب سرنوشت

                                  اشکم امون نمیده                          عکساتو باز ببینم

                                  برگرد تو ای همه کسم                    برگرد تو ای هم نفسم

                                                       نیستی و من دل واپسم

                                  بی تو نمیشه زنده بود                     عشق تو قلبمو ربود

                                                       ای هستی و ای تار و پود

                                  با تو جهنمم بهشت                         خدا رو قلب من نوشت

                                                        تویی کتاب سرنوشت


كلمه را از حفظ نمی گويم ، اين كلمه مقدس را از ته دلم می گويم .آری از ته دلم با صدای آهسته می گويم كه دوستت دارم


 
تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

                   همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

                                       شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

                                                               شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

                                                                              در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد

           باغ صد خاطره خنديد

                   عطر صد خاطره پيچيد

                          يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

                                          پر گشوديم و درآن خللوت دلخواسته گشتيم

                                                         ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

                                                                   تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

   من همه محو تماشاي نگاهت

            آسمان صاف و شب آرام

                       بخت خندان و زمان رام

                                خوشه ماه فرو ريخته در آب

                                            شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

                                                                    شب و صحرا و گل و سنگ

                                                                                 همه دل داده به آواز شباهنگ

                             يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن

        لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

                        آب آيينه عشق گذران است

                                  تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

                                                          باش فردا كه دلت با دگران است

                                                                 تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن

      با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم

                سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم

                             روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

                                                  چون كبوتر لب بام تو نشستم

                                                           تو به سنگ زدي من رميدم نه گسستم

                                                                           بازگفتم كه نتو صيادي و من آهوي دشتم

    تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

             حذر از عشق ندانم

                       سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

                                   اشكي از شاخه فرو ريخت

                                               مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت

                                                          اشك در چشم تو لرزيد

                                                                    ماه بر عشق تو خنديد

                                                                             يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

        پاي دردامناندوه كشيدم

                       نگسستم نرميدم ...ـ

                                  رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم

                                               نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

                                                                نكني ديگر از آن كوچه گذر هم

                                                                         بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم ...

                                                                                                       (فریدون مشیری)

 


او مي آيد
ديشب اين پنجره ها بوي شقايق مي داد
بوي لبخند خدا بوي حقايق مي داد
و سواري که ز آغوش خدا مي آمد
خبر از آمدن يک گل زيبا مي داد
شهر طوفان زده از درد به خود مي پيچيد
عطر ميلاد ضحي باد موافق مي داد
هيچ کس در گذر ثانيه ها خواب نماند
ابر چشمان افق نم نم هق هق مي داد
ديشب از آيينه ها نور سحر مي باريد
باز هم بغض به ما موهبت دق مي داد
نفس صبح که در خلوت شبنم روئيد
قاصدک باغچه را مژده صادق مي داد

*********************************

بيا مهدي بيا جانها فدايت
فداي آن همه لطف و صفايت
بيا مهدي تو سرت بر ملا کن
نگاهي به کساني مثل ما کن
بيا مهدي ستم ها بيداد کرده
تمام آدميت رفته بر باد
بيا مهدي سحرگاهان چو نوري
بده به داغ اين دلها صبوري
بيا مهدي عدالت را به پا کن
سزاي اين ستمکاران روا کن
************************************



دم غروب

میان حضور خسته اشیا

نگاه منتظری حجم وقت را می دید

مسافر از آسمان پیاده شد

 (( چه آسمان تمیزی ))

و امتداد  خیابان غربت او را بر د

ابیات ابتدایی  قبل از خلقت جهان هستی را به تصویر کشیده است  اشعار از شاعر عاشق آقای جمالی است

ابیات شعر نو از سهراب سپهری حافظ شعر جدید است که خلقت آدم و هبوط او به زمین را از جنبه معنوی به تصویر کشیده است

 همین می تواند شروع خوبی برای فکر در مورد خلقت من و توی آدمی باشد

 

روزگاری این همه هستی نبود               این همه بالایی و پستی نبود

آسماتن از ابتدا یکرنگ بود                    از همان اول دورنگی ننگ بود

عالمی پر از سکوت ذوالجلال                عالمی آرام چون خواب و خیال


از آنم وقت که عشق را فهمیدم توانستم بگویم که زندگی چیست .

زندگی را در زندگی آنها بدیدم

کلی بگویم عشق را در آنها بدیدم

آیا میدانی آنها چه کسانی هستند؟

آنها ۱۴ تن هستند

حال اگر دانستی بگو کیستند؟


کابوسهای شوم که تعبیر می شوند

گوئی تمام آینه ها پیر می شوند

از آسمان به پنجره ها سنگ می زنند

مشتی ترک غبار تصاویر می شوند

شب روح های خفته این خاک های خیس

با نعش های گمشده در گیر می شوند

می ماند از سکون زمان ترسی آتشین

در لحضه های خسته که زنجیر می شوند

خواب من و خیال تو بر باد رفته است

این آیه های شوم چه تفسیر می شوند؟؟؟؟؟

                                                               آرمینه کاظمی


 

 

 بوسه يعني وصل شيرين دولب.

 بوسه يعني عشق در اعماق شب.

بوسه يعني مستي از مشروب عشق.

بوسه يعني آتش و گرماي تب.

بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب لذت از ديوانگي.

بوسه يعني حس خوبه طعم عشق طعمه شيريني به رنگ سادگي .

بوسه يعني آغازي براي ما شدن،

لحظه اي با دلبري تنها شدن.

بوسه اتش ميزند بر جسم و جان .

 بوسه بر ميدارد اين شرم از ميان.

بوسه يعني شادي و شور و نشاط .

بوسه يعني عشق خالي از گناه.

بوسه يعني قلب تو از آنه من.

بوسه يعني تو هميشه ماله من.

 

نوشته شده توسط رامین  | لینک ثابت |